{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P5

از زبان یونا

با یونگی سوار ماشین شدیم و من رو رسوند خونه، رفتم داخل و وارد اتاقم شدم خیلی خسته بودم خودم رو انداختم رو تختم و به ساعت روی میز کنار تخت نگاه کردم 12 شب بود آهی از خستگی کشیدم

بلند شدم و رفتم یه دوش کوتاه گرفتم، وقتی دوش تموم شد موهام رو خشک کردم لباس پوشیدم و گرفتم خوابیدم

(ساعت 6 صبح)

کم کم بیدار شدم به ساهت نگاهی انداختم ساعت 6 بود، محموله ساعت 7 میاد روی تخت نشستم و کش و قوسی به خودم دادم

بلند شدم و رفتم پایین تو آشپزخونه و یه صبحانه ساده به همراه قهوه درست کردم و خوردم، ظرف ها رو شستم و دوباره رفتم تو اتاق و حاضر شدم

از خونه اومدم بیرون و سوار ماشین شدم و به سمت پایگاه حرکت کردم، وقتی رسیدم اونجا ماشینم رو پارک کردم و وارد شدم هرکی از کنارم رد میشد یه تعظیم می‌کرد و بعد میرفت

سمت دفتر یونگی رفتم، در زدم و وارد شدم.......


نظرتون رو بگید، لایک و فالو فراموش نشه❤️
دیدگاه ها (۰)

سوال

نظرت رو بگو

P4

𝙋 :: 2ویو ساعت 30 :: 6ویو ا/تبلند شدم از خونه زدن بیرون و رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط